شهيد سيد عبد الكريم هاشمى نژاد

133

درسى كه حسين ( ع ) به انسانها آموخت ( فارسي )

بفرست . ولى از عبد اللّه بن عمر دست بردار ، زيرا وى مرد كار نيست و هواى خلافت در سر ندارد . وليد با شنيدن اين پيشنهاد خطرناك و جهنمى برآشفت و سخنانى بين او و مروان ردّ و بدل شد تا بالاخره به عمرو بن عثمان بن عفّان گفت كه به نزد حسين بن على و عبد الله بن زبير برود و به آنها بگويد نزد او حاضر شوند تا مطلبى را با آنان در ميان گذارد . عمرو بن عثمان قدرى به جستجو پرداخت تا آن دو را در مسجد يافت و پيام وليد را به آنان ابلاغ نمايد و به سراغ كار خود رفت . عبد اللّه بن زبير به حسين عليه السّلام گفت : به نظر شما ، چرا در اين هنگام وليد ما را نزد خود خواند ؟ حضرت فرمود : « گمان مىكنم معاويهء ستمگر مرده است ، وليد مىخواهد از ما براى يزيد بيعت بگيرد پيش از آن كه خبر مرگ آن جبار منتشر گردد » . « 1 » در اينجا فرزند زبير از آن بزرگوار پرسيد كه اگر وليد تو را به بيعت با يزيد دعوت كند چه خواهى كرد ؟ حضرت فرمودند : « هرگز با يزيد بيعت نمىكنم . مردى كه خمر مىنوشد و با سگها بازى مىكند و شبها را با لهو و لعب به صبح مىآورد » . هنوز اين گفتار به پايان نرسيده بود كه عمرو بن عثمان بار ديگر ظاهر گشت و گفت وليد در انتظار شماست . حسين بن على عليه السّلام فرمود : من اكنون آمادهء حركت هستم . عبد الله بن زبير گفت : من بر تو ترسناكم و از آن مىترسم كه اگر وليد را ديدار كنى وى تا گرفتن بيعت به تو اجازهء بازگشت ندهد ، و يا آن كه شما را به قتل برساند . حضرت فرمود : « اى پسر زبير ، من آن كسى نيستم كه تن در زير بار ذلت دهم و خوارى و ننگ را بپذيرم » . آنگاه آن بزرگوار از مسجد خارج گرديد و پنجاه نفر از بنى هاشم و نزديكان خود را فرمان داد تا با شمشيرهاى كشيده با وى باشند و در كنار خانه و سراى وليد جاى گيرند تا هرگاه بانگ آن بزرگوار را شنيدند بىدرنگ به داخل خانه درآيند و آنچه آن حضرت فرمان دهد اجرا سازند . حسين عليه السّلام بر فرماندار مدينه وارد شد ، در حالى كه پنجاه تن از هاشميان با شمشيرهاى آماده در اطراف خانهء وى پراكنده بودند . در آنجا پس از سخنرانى كه بين آن بزرگوار و وليد

--> ( 1 ) - كامل ، ج 3 ، ص 378 .